تبليغاتX
تمنا
تمنا
قالبهای وبلاگ تماس آرشیو صفحه نخست
       پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388-17:32-مینا و امیر   

اگر ماه بودم به هر جا که بودم

سراغ تو را می گرفتم

وگر سنگ بودم به هر جا که بودی

سر رهگذار تو جای می گرفتم

اگر ماه بودی به صد ناز شاید

شبی بر لب بام من می نشستی

وگر سنگ بودی به هر جا که بودی

مرا می شکستیِ

مرا می شکستی


لینک به نوشته  |   
 
  ایمیلی به خدا      چهارشنبه هفدهم مهر 1387-23:24-مینا و امیر   

با سلام ,
خدا جان , حرفهایم را توی نیم ساعت باید براتان بنویسم،خودتان میبینید که برای پیدا کردن هر کدام از حرف ها روی این صفه کلید چقدر عرق میریزم خداجان , از وقتی پسر همسایه پولدارمان به من گفت که شما یک ایمیل داری که هر روز چکش میکنید هم خوشحال شدم , هم ناراحت خوشحال به خاطر اینکه می توانم درد دلم را بنویسم و ناراحت از اینکه ما که توی خانه مان کامپیوتر نداریم ما توی خانه مان دو تا اتاق داریم یک اتاق مال آقا جان و ننه مان است یکی هم مال من و حسن و هادی و حسین و زهرا و فاطمه و ننه بزرگ


دو تا پشتی نو داریم که اکبر آقا بزاز , خواستگار زهرا برامان آورده یک کمد که همه چیزمان همان توست آشپزخانه مان هم توی حیاط است و آقاجان تازه با آجر ساختتش ما هم مجبوریم برای اینکه برای شما ایمیل بزنیم دو هفته بریم پیش رضا ترمزی کار کنیم تا بتونیم پول یک ساعت کافی نت را در بیاریم خداجان , جان هرکی دوست دارید زود به زود ایمیل هاتان را چک کنید و جواب ما را بدهید


ما چیز زیادی نمی خواهیم
خدا جان , آقاجانمان سه هفته است هر دو تا کلیه اشان از کار افتاده و افتاده توی خانه خیلی چیز بدیست
خداجان , ما عکس کلیه را توی کتاب زیستمان دیده ایم , اندازه لوبیاست , شکم اقاجان ما هم مثل نان بربری صاف است , برای شما که کاری ندارد ,اگر می شود , یک دانه کلیه برایمان بفرستید , ما آقاجانمان را خیلی دوست داریم , خدا جان الان بغض توی گلومان است , ولی حواسمان هست که این آدم های توی کافی نت که همه شیک و پیکن , نوشته های مارا دزدکی نخوانند ,
چون می دانم حسابی به ما می خندند و مسخره مان می کنند
خدا جان , اگر می شود یک کاری بکن این اکبر آقا بزاز بمیرد , آبجی زهرامان از اکبر آقا بدش می آید اما ننه می گوید اگر اکبر آقا شوهر زهرامان بشود وضعمان بهتر می شود خداجان اکبر آقا چهل سال دارد و تا حالا دو تا زنش مرده اند , آبجی زهرامان فقط سیزده سال دارد

 خداجان الان نیم ساعت و هفت دقیقه است که دارم یکی یکی این حرف ها ی روی صفه کلید را پیدا می کنم
خداجان اگر پول داشتم هر روز برای شما ایمیل می زدم خوش به حال آدم پولدارها که هم هر روز برایت ایمیل می زنند
تازه همایون پسر همسایه پولدارمان می گفت با شما چت هم کرده است خوش به حالش

 
خداجان , اگر کاری کنید که حال آقاجانمان خوب شود خیلی خوب می شود چون قول داده اگر حالش خوب شود برود سر گذر کار پیدا کند و بعد که پول گیرش آمد یک دوش بخرد بذارد توی مستراح خداجان , ننه بزرگ از این کار که حمام توی مستراح باشد بدش می آید ولی آقاجان می گوید حمام خانه پولدار ها هم توی مستراحشان است خدا جان ننه بزرگ ما خیلی مواظب نجس پاکی است و گفته است هرگز به این حمام اینجوری نمی رود ولی خداجان راستش من وقتی خیلی از حمام رفتنم می گذرد بدنم بوی بد می گیرد و همکلاسی هایم بد نگاهم می کنند راستی خدا جان , چه خوب شد که به ما تلویزیون ندادی ,
یکبار که از جلوی مغازه رد می شدم دیدم که آدم های توی تلویزیون چه غذاهای خوشگلی می خورند ,حتما خوشمزه هم هست , نه ؟تا سه روز نان و ماست اصلا به دهانم مزه نمی کرد  بعضی وقتها , ننه که از رختشویی برمی گردد با خودش پلو می آورد , خیلی خوشمزه است خداجان , ننه می گوید این برکت خداست , دستت درد نکند ,

 
خدا جان وقت دارد تمام می شود , اگر بیشتر پول داشتم می ماندم و باز برایتان می نوشتم ولی قول می دهم دو هفته دیگر که مزدم را گرفتم باز بیایم و برایتان ایمیل بفرستم
خدا جان به خاطر اینکه درسهایم خوب است از شما تشکر می کنم تازه به خاطر اینکه ما توی خانه مان همه همدیگر را دوست داریم هم دستت را می بوسم من می دانم که آدم های پولدار همه شان خودکشی می کنند , ولی من هیچوقت خودم را نمی کشم تازه خداجان , من آدم هایی را می شناسم که حتی اسم کامپیوتر را نشنیدند بیچاره ها , شاید از آنها هم دفعه بعد برایت نوشتم خداجان , نامه من را فقط خودت بخوان و به کسی نشان نده
صبر کن ...
آخ جان , پنجاه تومن دیگر هم دارم , خدا جان جوابم را بده ,

آخ , راستی خدا جان یادم رفت , حسن مان دارد دنبال کار می گردد , یک کاری بی زحمت برایش جور کنید
هادی هم آبله مرغان گرفته است , اگر برایتان زحمتی نیست زودتر خوبش کنید
حسین هم وقتی ننه می رود رختشویی همش گریه می کند , آبجی فاطمه مان هم چشمانش ضعیف شده ولی رویش نمی شود به آقاجان بگوید , چون می گوید پول عینک خیلی زیاد است
اگر می شود چشان ابجیمان را هم خوب کنیدخب .. وقت تمام است دیگر , پدرمان در آمد
خداجان مهربان , اگر زیاد چیزی خواستیم معذرت می خوام , هنوز خیلی چیزها هست ولی رویمان نشد دست مهربانتان را از دور می بوسم راستی خدا جان , ننه بزرگ آرزو دارد برود مشهد پابوس امام رضا , یک کاری برایش بکنید بی زحمت باز هم دست و پایتان را می بوسم منتظر جواب و کلیه می مانم
دستتان درد نکند

بنده کوچک شما , مجید


...
خواست دکمه سند را بزند
دستش عرق کرده بود و چشمش سیاهی می رفت
یهو کامپیوتر خاموش شد
خشکش زد
- اااااا
صدایی از پشت سرش گفت :
- اون سیستم ویروسیه , نگران نباش , الان دوباره میاد بالا
اسکناس های مچاله , توی عرق کف دستش خیس شد
دیگه وقتی برای دوباره نوشتن نبود
یه قطره اشک از گوشه چشمش غلطید روی گونه اش
بلند شد
پول رو داد و از کافی نت زد بیرون
توی راه خودشو دلداری می داد
- دوهفته دیگه باز میام ...
- باز میام ...

منبع:سایت بهار۲۰


لینک به نوشته  |   
 
  عید سعید فطر مبارک     سه شنبه نهم مهر 1387-12:13-مینا و امیر   

 


لینک به نوشته  |   
 
  دعای روزهای ماه مبارک رمضان     جمعه بیست و نهم شهریور 1387-20:56-مینا و امیر   
 

با آرزوی قبولی طاعات و عبادات همه دوستای خوبم. دو تا لینک واسه دانلود دعای روزانه ماه رمضان گذاشتم اولی به صورت نوشتاری و در قالب ورد و دومی صوتی

دعای روزهای ماه روضان (ورد)

دعای روزهای ماه رمضان (صوتی)


لینک به نوشته  |   
 
       چهارشنبه سی ام مرداد 1387-17:29-مینا و امیر   
 


لینک به نوشته  |   
 
       چهارشنبه سی ام مرداد 1387-17:22-مینا و امیر   

 

کنار قطره اشکم هزار خاطره دفنه

اینقدر خاطره داری که گویی قد یک قرنه

 

گلوم می سوزه از عشقت

عشقی که مثل زهره

ولی بی عشقه تو هر دم

خنده با لب های من قهره

 

درسته با منی اما به این بودن نیارامم

تو که حتی با چشماتم نمی گی من دوست دارم

 

اگه گفتی دوست دارم فقط بازی لبهات بود

وگرنه رنگ خودخواهی نشسته روی چشماتم

هرچی عشقه توی دنیا من می خواستم مال ما شه

اما تو هیچ وقت نذاشتی بینمون غصه نباشه

 

فکر می کردم با یه بوسه با تو همخونه می مونم

نمی دونستم نمیشه آخه بی تو نمی تونم

 

گله می کنم من از تو، از تو که این همه بی رحمی

هزار بار مردم از عشقت تو که هیچ وقت نمی فهمی

چشام همزاد اشک و خون دلم همسایه آهه

زمونه گرگ و عشق تو شبیه مکر روباهه

 

شدم چوپان ساده لوح کنار گله احساس

چه رسمی داره این گله سر چنگال گرگ دعوا

 

تو اینقدر خواستنی هستی که این گله نمی فهمه

اگه لبخند به لب داری دلت از سنگ و بی رحمه

ببخش خوبم اگه این عشق کینه تو رو رو کرد

نفرین به دل ساده که به چنگال تو خو کرد

 

 

 

 


لینک به نوشته   
 
  برای رفتن زود بود     یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387-18:38-مینا و امیر   

نمی دونم چه جوری باور کنم واسه همیشه رفتی...

فرشته عزیزم 4 روزه که رفتی و من همش خاطرات مشترکمونو مرور می کنم 4 سال تو یه خوابگاه بودیم و فکر میکنم چقدر زود بود واسه رفتن. تو که هنوز یه عالم آرزو داشتی.. تو که هنوز جوهر مدرکت خشک نشده بود...لااقل فکر خونواده تو می کردی می دونی الآن چی می کشن؟ مطمئنم هیچ کس باور نکرده تو دیگه نیستی....

نمی دونم چی بگم به خدا بی عدالتیه که تو بری و خیلی ازونایی که وجودشون فقط باعث آزاره بقیه میشه بمونن. رسم دنیا رو نمی فهمم تو اونجا از خدا سوال کن و بم بگو  


لینک به نوشته  |   
 
  نظر سنجی سینمایی     پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387-14:47-مینا و امیر   

سلام به همه دوستای خوبم

و معذرت خواهی واسه این همه تاخیر

از طرف دوست گلم بهناز به یه بازی دعوت شدم (فکر کنم یه نوع نظر سنجی هم باشه) باد اسم 5 بازیگر زن، 5 بازیگر مرد و 5 فیلم مورد علاقه مو بگم و 5 نفرو به این بازی دعوت کنم..

.

5 بازیگر زن مورد علاقه:

1-گلشیفته فراهانی

2-نیکی کریمی

3- میترا حجار

4-مریلا زارعی

5- باران کوثری

5 بازیگر مرد مورد علاقه:

1- محمد رضا فروتن

2- بهرام رادان

3- محمد رضا گلزار

4- رضا عطاران

5- کامبیز دیرباز

 

5 فیلم مورد علاقه:

1- میم مثل مادر

2- موج سوم

3- به نام پدر

4-مارمولک

5- کلاهی برای باران

5 دوستی که تو این بازی دعوتن:

شهلا جون (وبلاگ یاس کبود)

ثریا جون

احمد خادم زاده (وبلاگ عشق برای تو)

علی اکبر رضایی (وبلاگ هز صدای سخن عشق ندیدم خوشتر)

علیرضا جلالی


لینک به نوشته  |   
 
  به او رسیدم و او شدم      سه شنبه هشتم مرداد 1387-11:40-مینا و امیر   
راه می رفتم.

مسیری که نمی دانستم انتهایش چه خواهد بود! همه چیز را گذران می دیدم. دیگر نه از هیچ پیشامد جالبی زیاده اظهار شادمانی می کردم و نه از هیچ حادثه سوئی به شکوه در می آمدم. آزاد بودم. خود را غریب می دانستم. می دانستم که انجا هم نخواهم ماتد و به جای دگر روم پس دلتنگ نبودم.

در این راه خویشتن را از خود خالی میکردم تا بی نیاز شوم. شاید این مسیر مسیر عروج روح بود. مسیر سبکباری دل.

در ابتدا کسانی قصد همرامی داشتند. اما

هرکسی از ظن خود شد یار من                      از درون من نجست اسرار من

تا عزلت را از صحبت با آدمیان در قید و بند بهتر می دیدم. پس خلوت یار من شد.

زمان می گذشت و سکوت دردناکی جای شور و هیجانم شد. گویی با خاموشی ابدی فاصله ای نداشتم. به درونم گوش می دادم. آهنگی جدید.

به جسم می اندیشیدم که باید می مرد تا رها شوم.

به عشق می اندیشیدم که خود را به ملاقاتی عظیم می برد.

و به روح...

به روح می اندیشیدم که مثل "یک دود شمع به خاموشی گراییده" از جسمم جدا می شد و به بالا می رفت و مرا به ماورای دنیای حس میبرد. به سوی هستی بی انتها. حیات بی پایان.

تا پایان راه نزدیک می شدم. جسم خود را تقدیم خاک نمودم. عشق را در مرحله ی فنا نظاره میکردم و روح را در بیقراری.

تا سرانجام عشق و روح در هم فرو رفتند و آرام و یکی گشتند.

و همه چیز او شد.۰۰۰

و حالا من

پیدا شدم    پیدا شدم     پیدای ناپیدا شدم

من او شدم    در عشق او چون او شدم       زین او چنین بی سو شدم

آزی. شیدا     شیدا    شیدا شدم. 

 

خدایا دوستت دارم


لینک به نوشته  |   
 
  6 مرداد 87     یکشنبه ششم مرداد 1387-14:37-مینا و امیر   
تقدیم به امید زندگانی ام، تقدیم به شکوه شب و شکوه مهتاب، تقدیم به اشکهای سوزان روی کوه

گونه هایت ، تقدیم به خنده های دلنشینت و نگاه های پنهانت .

تقدیم به تو ای خیال من                                     ای آسمان قلبم و ای سرچشمه ی الهام من

                                        تقدیم به تو ای محبوب ترین قلبم.

تقدیم به تو که یادت از فکر من ، عشقت در قلب من ، و نگاهت همیشه در ذهن من ماندگار و عطر مهربانیت همیشه در وجودم جاریست .

میدانی که طاقت دوری از تو را ندارم ولی جدایی با تو را دوست دارم.

                                                       می دانی چرا؟

چون با اینکه جدایی از تو بسی برایم دشوار  است ولی در عین حال دلپذیر هم هست   ، زیرا به خاطر تو دلتنگی به سراغم می آید .

پس بدان که دل تنگی ها هم بخاطر تو دوست دارم و تو از حال من خبر نداری .

بنابراین:

              هر که می خواهد من و تو ما نشویم مرگش باد و خانه اش ویران.

ای عشق من ، ای عزیزترینم:

                چه خوب شد که به دنیا آمدی و چه خوب شد که دنیای من  شدی .     

 پس:    

        برای من بمان و بدان که هیچ چیز با ارزشتر از عشق نیست و بزرگترین ویژگی عشق بخشایش است.

بنابراین:

           قلبم را که لبریز از عشق است به تو تقدیم می کنم و سوگند می خورم که تا ابد :

 

                                 عاشقانه دوستت بدارم .


ادامه مطلب

لینک به نوشته  |